صفحه اصلی × ورود عضویت ویدئو پادکست مقالات وبلاگ فروشگاه آزمون شخصیت آزمون هوش
logo

راه مقابله با اختلال استرس پس از سانحه

x

راه مقابله با اختلال استرس پس از سانحه

124

1401/2/12

:اشتراک گذاری

Danielle Dahl
مترجم: نیوشا بیدرام
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه

چگونه نوشتن به من در درمان PTSD(اختلال استرس پس از سانحه) کمک می کند

"هیچ رنجی بزرگتر از تحمل یک داستان ناگفته در درون شما نیست." - مایا آنجلو
من اخیراً دوباره شروع به نوشتن کرده ام و متوجه تأثیر آن بر علائم cPTSD خود شده ام. PTSD نه تنها در سربازان، بلکه در افرادی در دوران کودکی دچار آسیب هایی شده اند نیز دیده می شود.
تست ACE برای این است که تعیین کند چقدر احتمال دارد افرادی که تجربیات نامطلوبی در دوران کودکی تجربه کرده اند، آسیب های روحی روانی به آنها واردشده باشد و شامل ده سوال است. در این تست از شما سوالات بسیاری از جمله اینکه آیا شما بدون غذای کافی رها شده بودید یا خیر، یا از شما سوء استفاده می شده است یا خیر. همچنین از شما در رابطه با قرار گرفتن در معرض مواد مخدر و الکل و خشونت خانگی نیز سوال می پرسد.
افرادی که در این تست نمره ی بالاتر از 4 می گیرند در معرض خطر هستند و من نمره ی 9 را گرفتم. در طول زمان، همیشه سعی می‌کردم آسیب‌هایم را نادیده بگیرم و بخش بزرگ تری از زندگیم را صرف انکار اینکه هر کاری که انجام می‌دهم بخاطر PTSD ام است، کردم. اما خب با افزایش سن، انجام این کار(انکار) سخت‌ و سخت‌تر می‌شود. وقتی به دوران کودکی ام نگاه می کنم، تصور اینکه سعی کنم خودم را متقاعد کنم که عادی هستم، عجیب به نظر می رسد.
زمانی 5 سالم شد، توسط یکی از فرد ربوده شده بودم و در حین زندگی با مادرم در معرض مواد مخدر قرار گرفتم. من تقریباً دوره ی مهدکودک را به دلیل عدم توجه مادرم رد شدم. اغلب برای خودم آشپزی می‌کردم یا اصلاً غذا نمی‌خوردم. ما نمی‌توانستیم حیوان خانگی ای داشته باشیم زیرا مادرم تا سر حد مرگ از آنها بدش می آمد. 
یک بار مادربزرگم مرا در حال بازی با یک پرنده مرده در لبه رودخانه پشت خانه مان پیدا کرد. پس از آن، رفتم و با مادربزرگم زندگی کردم، جایی که همه چیز کاملاً متفاوت بود. غذا و وسایل رفاهی فراوانی وجود داشت، اما مادربزرگم از نظر جسمانی شرایط مناسبی نداشت و از نظر کلامی و عاطفی هم بد دهن بود.
در طول یک دیدار تابستانی با مادرم، وقتی 10 سالم بود، او از من خواست تا تمرین رقص جدیدش را تماشا کنم (او یک رقصنده بود). در همان هفته، یک پسر بچه دو ساله را از استخر پشتی حیاط، در حالی که مادرش و مادرم در خانه مواد مخدر مصرف می کردند، نجات دادم. یکی از شب ها، پرستار بچه ای که مادرم برای مراقبت از ما استخدام کرده بود، بشدت مواد مصرف کرده بود. او به دست ها، پاها و دهان خواهرم چسب زد و سپس در حالی که من در تلاش برای پیدا کردن او بودم، او را در کمد پنهان کرده بود. بعد از آن رویداد، دیگر خیلی به دیدن مادرم نرفتیم.
دروغ ها و وعده های الکی دوران کودکی من را پر کرده بود، مثل ته سیگار در ساحل، چیزی که می بایست زیبا باشد را خراب کرد. من به جنگ نرفته‌ام، اما احساس می‌کنم در تمام زندگی‌ام با شیاطین جنگیده ام. من از زمان دبیرستان شروع به نوشتن شعر و داستان کردم اما هیچوقت متوجه نشدم که از هنر نویسندگی به عنوان مکانیزم مقابله استفاده می کردم.
علائم PTSD

به گفته جین لئونارد، نویسنده ی Medical News Today، علائم رایج PTSD (یا cPTSD) اینها هستند:
• در ذهن مرور کردن آسیب از طریق فلاش بک ها و کابوس ها
• اجتناب از موقعیت هایی که ما را به یاد آن آسیب می اندازند
• سرگیجه یا حالت تهوع هنگام یادآوری آن آسیب
• بیش برانگیختگی، نوعی پاسخ ضربه ای به ترومایی در گذشته که فرد با فکر کردن به حادثه احساس درد کرده و واکنش ناگهانی نشان میدهد
• اعتقاد به اینکه دنیا مکانی خطرناک است
• از دست دادن اعتماد به خود یا دیگران
• داشتن مشکل در به خواب رفتن یا تمرکز کردن
• از صداهای بلند وحشت کردن
• داشتن مشکل در تنظیم هیجانات
نوشتن در واقع راهی مقابل من قرار داد که بتوانم از واقعیت فاصله بگیرم. کمک کرد تا صدای دائمی اضطراب و استرس درونی ذهنم را آرام کنم. وقتی در دبیرستان بودم، هروز ژورنال نویسی می کردم. این نوع نوشتن بیشتر جنبه درمانی داشت، اما بعد از آن شروع به نوشتن شعر و داستان هم کردم.
تا به امروز حتی چند قطعه منتشر شده هم داشتم. فکر می‌کردم استعداد کمی در این رابطه دارم و می‌خواهم روزنامه‌نگار شوم، به خصوص بعد از اینکه یکی از روزنامه محلی مقاله‌ای که من نوشته بودم را منتشر کرد. من معتقدم که تمام نوشتن‌هایی که در آن زمان انجام دادم به جلوگیری از افسرده شدنم کمک کرد. هر چند که با بزرگتر شدنم، از نوشتن دست کشیدم.
زندگی مرا در مسیر متفاوتی قرار داد و در نهایت وارد حرفه ی تجارت شدم. من تقریباً شش واحد تا پایان دوره کارشناسی ارشدم در رشته ی مدیریت و رهبری تیم‌ها فاصله داشتم و متوجه شدم دارم این سوال را از خودم می پرسم: «من به چه چیزی تبدیل شده ام؟» تقریباً در همان زمان، روانشناس جدیدم نوشتن را به عنوان راه درمانی برای مقابله با PTSD (که من هنوز سعی می کردم وجود آن را انکار کنم) پیشنهاد کرد.
با این حال، من به او گفتم که نویسندگی یکی از کارهای مورد علاقه‌ من بوده است و حتماً امتحانش می‌کنم. وقتی که دوباره شروع به نوشتن کردم، نمی توانستم از آن دست بکشم. وقتی که می نویسم در زندگی ام نتوانسته ام کار یا فعالیت دیگری را دوباره انجام دهم، احساس رضایت می کنم و این به خودی خود شفابخش است.
چرا هنر درمانی، مانند نوشتن، کار می کند؟

«تحقیقات، هرچند به طور محدود، از این ایده حمایت می‌کند که درگیر شدن عمدی در هنر از علائم ناراحت‌کننده روانی و جسمی PTSD کم می کند» - برت مور، روانپزشک.
وقتی صحبت از نوشتن می شود، مانند روزنامه نگاری، چندین مزیت ذهنی و جسمانی وجود دارد. از نظر ذهنی، ژورنال نویسی می تواند به شما کمک کند تا آسیب وارد شده را از مغز خود به قلم و کاغذ منتقل کنید؛ یعنی در اصل افکار را حذف کرده و به شما امکان می دهد ایده ها و ذهن خود را متمرکز کنید. برای من، اینکار کمک می‌کند تا چیزها را بیشتر به‌عنوان رویدادهایی منحصربه‌ فرد، و نه صرفاً باتلاق دردی که نمی‌دانم چگونه از آن عبور کنم، به یاد بیاورم.
از نظر فیزیکی، نوشتن می تواند تنش و اضطراب را کاهش دهد. به گفته دکتر متیو تول ، ثابت شده است که ژورنال نویسی "عملکرد شناختی را بهبود می بخشد، بسیاری از اثرات منفی استرس را خنثی می کند و عملکرد سیستم ایمنی را تقویت می کند." دکتر تول این شش مرحله را در هنگام ژورنال نویسی پیشنهاد می کند:
1. یک مکان آرام برای خود پیدا کنید.
2. به PTSD خود فکر کنید و اینکه آن ضربه روحی چگونه بر زندگی شما تأثیر گذاشته است.
3. به مدت20 دقیقه بنویسید. سعی خود را بکنید و از عمیق ترین افکار و احساسات خود بهره ببرید.
4. آنچه نوشتید را بخوانید و احساساتی را که هنگام خواندن آن جملات احساس می کنید نام ببرید.
5. برای مقابله با احساسات منفی ای که دوباره به سراغتان سرازیر می شوند، برنامه ای داشته باشید.
6. این مراحل را حداقل به مدت دو روز تکرار کنید.
اصلاً آسان نیست که به سراغ تمام دردها و رنج های خود بروید و افکار خود را روی کاغذ یادداشت کنید. حتی سخت‌تر هم است که خاطراتتان را در ذهن خود نگه دارید و سعی کنید آنها را به گونه‌ای مرتب بنویسید که برای دیگران قابل درک باشد. هر بار که موفق به انجام این کار می شوم، احساس می کنم که دیگر وقایع گذشته ام را به شکلی متفاوت در ذهنم می بینم. تصاویر یکسان هستند، اما می توانم با حس جدیدی از وضوح به صحنه نگاه کنم.
نویسندگی حرفه ای، برای من، نیز آرزویی از دست رفته است که بسیار به دستیابی به آن نزدیک هستم. این حس پیروی از قلبم و استفاده از انرژی ام برای چیزی که باعث خوشحالیم می شود، به مبارزه ام با علائم PTSD نیز کمک می کند. 
همیشه یک راهی برای درمان و مدیریت و کنترل علائم PTSD وجود دارد. برای من، این راه شامل یک روانشناس قابل اعتماد و البته، نوشتن بود. من می توانم در مورد درس هایی که آموخته ام و روشی که از آسیب هایم برای ایجاد انگیزه در خودم استفاده می کنم، بنویسم.
من به عنوان یک فرد بازمانده ، گهگاه از خود می پرسم: "چرا من؟". من به عنوان یک نویسنده، گاهی اوقات با سندروم خودویرانگری و شک دست و پنجه نرم می کنم. من انتخاب می‌کنم که به «جرات» ادامه دهم و داستانم را بگویم. به خودم قول می دهم که اجازه ندهم شک و تردید به خود باعث توقفم شود.
تغییرات شخصیتی ای که از زمان دوباره شروع به نوشتنم کردم، غیرقابل توصیف است. امیدوارم اگر نوشتن (یا هنر دیگری) به بهبودی شما کمک کند، قدرت ادامه راه را نیز پیدا کنید و متوجه شوید که شما لایق آرامش و آسودگی هستید. از رویداد آسیب زا خود برای تبدیل شدن به بهترین نسخه از خودتان استفاده کنید و بهترینتان باشید.
ایران
تهران، شهرک قدس، بلوار دادمان، جنب رستوران لانجین، پلاک 38
+(98) 21 8858 1275 - 6
شنبه تا چهارشنبه 09:00 صبح - 05:00 عصر
suport@bavar.ir
پشتیبانی 24 ساعته
بالا